آبادی
خرابه ای است آبادی
ببین که دانه عشق غنچه نشد
شبم سرای سحرها است
می میــرد
پیـــاله های تو هم پیالـه نشد
و گیس های زنان و
ریش مردم نان ،
همیشه خار
گلی که نشد
