مست چاكرهايش لَنگ مكنــــــت هستند هركه بهتر مست ، لُنگ تقديري است
خوانش...
دوستی به نام علی کتابی به نام عاشقانه تنها برای خدایی که ... نوشته بود ( که هنوز نسخه ی چاپی اش را ندیده ام .)
"… در نبود باران اطلسی های حیاط هم بهانه می گیرند
… سیمان هم بوی خاطره می دهد؛
… پاشویه حوض بوی دمپایی ابری می دهد
وقتی تو نیستی من نمام شهر را نفرین می کنم
ای مهربان آتش زیر خاکستر است سکوت من …
من پنهان کوه ها ، دره ها … پسرک پیرهن آبی کنجکتاو قصه خواهم شد …"
من برای او جوابی نوشته ام که البته در مرور زمان شاید قابل تغییر باشد ولی به هر حال حس و حال آن روزها را دارد بخوانیدش ...!
خوانش...

