گفتيم شهيد الفتي ديگر داشت
در جان خودش مسافري ديگر داشت
دشداشه ي خود گرفت و پايش را بر
ابعاد گذاشت؛ خانه اي ديگر داشت
2 گفتيم شهيد دين خود را كرده است
در پيش خدا براي خود جا كرده است
از قـافله مانده ايم و در سوز كوير
اين آتش عشق مشت مان وا كرده است
3 اي ياور بي منت من دل، بر من
اي گوهر جامانده به صحرا سر من
در پيش تو بودم كه كسي كارم داشت
برگشتم و رفتي به بقـا، باور من
4 در مدرسه ات قلم چنان واله شد
الله بگفت و تا قیامت زه شد
آتش مشق تو بود و عالم غم من
در برق نگاه عـاشقم گل له شد
5 در كاغذ كلمه لامكان را ديدي
بر اوج پريدن آسمان را ديدي
در دفتر تو نكته اي از فكرت ماند
تصويري از عالمي كه آن را ديدي
6 بر بال هوا رها چو مهتاب شدی
در باور کهکشان به محراب شدی
پرواز تو در هیچ کتـابی ننشست
از واژه گرم برف من آب شدی

