شب
لحظه ها مي ميرند
شبِ شمشير به دست
سايه بان مي شود امروز مرا
شب پر از دادگر مهتاب است
شب نسيمِ تب هشياري هاست
شب پر از خواب اشارات بشر
شب پر از زمزمه ي بيداري است
شب طفيل روز است
پشت كرده زمين بر خورشید
چكه ي نور به خود مي پاشد
باز پر مي كشد و يار به نيرنگ سحر
صبح ، اميد بهار
آسمان داعيه ي زيبايي
يار شمشير كج شب را او
بارها مي شكند

